![]() |
![]() |
|
| آنچه در بهار مست رویید..در قمار با پاییز رفت..چه خوب است ، داشتن چیزی برای باختن .. |
|
"طی يك حادثه وحشتناك رانندگی در جاده دروس قلهك فروغ فرخزاد شاعر معروف كشته شد" صفحه اول روزنامه اطلاعات سه شنبه 25بهمن 1345 فروغ و تنها صدای تنهايی زن به مناسبت ١٥ دی، سالروز تولد پريشادخت شعر آدميزادان " من خواب دیده ام که کسی می آید ... کسی که مثل هیچ کس دیگر نیست" داشتم زندگینامه ی فروغ رو میخوندم ، خیلی برام جالب بود..زنی که متولد 1313 بود اینقدر افکار 1388 داشته باشه! به قولی در سطح تیم ملی!! من به این نتیجه رسیدم که فروغ با یک حس پیش از وقوع و با مطالعه ای که روی طبقات مختلف جامعه داشت، تضادی رو می دید و فکر می کرد که این وضع استوار نیست، گروههای مذهبی ناراضی بودند، گروههای روشنفکر ناراضی بودند و... حس می کرد که این وضع به جایی بحرانی می رسه. این رو دوست نداشت ... " و فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم که قلب باغچه را می توان به بیمارستان برد..." طبق تفسیر نویسنده ی کتاب ( پوران ) ، قبل از این که دیر شود "باغچه" را به بیمارستان ببریم و نگذاریم باغچه از بین برود و "باغچه" سمبل جامعه ایرانی است. جالبه زیاد...تعجب مبکنم از پیشگویی!! " و ذهن باغچه آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود..." "بعد از تو ما به هم خیانت کردیم .. بعد از تو ما تمام یادگاری ها را با تکه های سرب، و با قطره های منفجر شده خون از گیجگاه گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم .. بعد از تو ما به میدان ها رفتیم و داد کشیدیم زنده باد ..مرده باد..." "دلم برای باغچه می سوزد" پ ن : تبریک تولد فروغ بهانه ای بود برای تسلیت به همه کشته شدگان باغچه... |
|
تیره پشتم به لرزش افتاد. دستم سخت سرد شده بود و عضلات صورتم سخت منقبض . دلم میخواست بلند شم و او را از پنجره بلندی که در اتاق بود به بیرون پرت کنم. اما به سختی خودم رو کنترل کنم و به قدری پاشنه کفشم رو به زمین فشار دادم که پاهام در کفش ذق ذق میکرد. لعنتی موجب عذاب بود و بس. اما باز هم من سکوت کرده بودم و در ذهنم او را ناسزا میدادم. - خوب با چقدر شروع کنیم؟..یلدا را عشق است رفیق همراه !..... باز چشمم را بستم و فکر کردم !... بعد حافظه ریه هایم را پر کردم از عطرها ...همه عطرها ! باران می بارد ...سردت می شود !...بینی ات سرخ می شود و تنت مور مور ! ...دستت را می گذاری ! ... من دست یخ کرده ات را فرو می کنم توی جیبم و باران یکجور دیگر می بارد !. .یک جوری مهربان تر !... یک جوری که انگار دیگر باران نیست ... انگار اصلا باد هم نمی آید ... انگار حتی ابر هم نیست... بی خیال همه اینها !... بیین! آفتاب شده !... |
|
در عجبـــم از مردمــی که خــود زیــر شلاق ظلــم و ستـــم زندگــی می کننــد و بر حسینــــی می گرینــد که آزاده زیســــت ... " دکــتر علی شریعتــی " رُژ 3D MAX بورژوآ ..رنگ مسی! موی پریشون.. آرایش بدون سنخیت... فقط اشک... تیشرت بلند.. جین ساده! ولی پای برهنه.. She is the one .... عطر شمع... شام غریبان حسینی... کلی بغض... اگر از همدلی پرسی...بدان نازک دلی خسته ام.. بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم.. |
|
نام تو چيست؟؟ نام تو نور.. نام تو شور.. نام تو لبخند.. لبخند در تلفظ نامت ضروري است.. نامي براي مردن نامي براي تا به ابد زيستن .. نامي براي بي آنکه که بداني چرا گاهي گريستن؟؟ (قيصر امين پور، آينه هاي ناگهان: 46-47)
بميريد ، بمیرید... در اين عشق بميرد در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد بميريد ، بميريد.. کز اين مرگ مترسيد کز اين مرگ برآييد ..سماوات بگيريد "دیوان شمس " |
|
همراه با آهنگ واژه ها پشت سر هم قطار میشن.. داد میزنن یلدا اول منو بنویس.. باشه یکی ..یکی.. نوبت همهتون میشه! دیشب با هم گوش کردیم.. بیا با من مدارا کن..که من غمگین و دلخسته ام.. خودمو فراموش كردم. وقتي چشامو باز كردم ديدم دارم از دست ميرم !! چه دنیای کوچو لویی!! هه.. اون کجا!! اینجا کجا!! Take it easy . به این میگن هفت خبیث!! ای جان!! هفت کثیف و پلید و زشتم میگنا!! کیا؟ اونا!! وای مثه خارج!!!!! برای رؤیاهای بزرگ ما؛ امّا.... تو همیشه بزرگ رؤیا بپرداز... به قولهTM ولی خانوم شما برقصید!!! برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم... یعنی اینکه اگه دوست داری پس شرط نزار!! اما دیگرفرقی نمیکنه ؟! من دیگه نمیگم. شبهای زیادی ست که سکوت کردم . همش انتظار.. همش بد قولی.. به این دیوارها تکیه کردم..تعادل ندارم.. . دیوارها تاب میآرن ؟! مهم نیست . دیگه دیوار هم نمیخوام … اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بر آن بستم.. سقف این اتاق چقدر کوتاهه؟! احساس خفگی میکنم . اصلا مگه سقف آسمون چه عیبی داره ؟ تازه ستارههاش مثل لامپهای رنگی این اتاق نمیسوزند . همیشه روشنند ... اگر از درد من پرسی ..بدان لب را فرو بستم.. |
|
صفحه نخست کارم داشتید؟ آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| زیاد دور نیست..اندیشه ی باران.. |
تنها یک چتر سکوت..
|
| به قلم |
|
یلدا love story |
| همیشه همراه های من |
|
آهوي خوشگلم عمو بهرام Angel یاداشت های شخصی یک دوست مهر موم شده با بوسه! |
|
RSS
|